دوست دارم با هم دعوامون شه، بعد تو منو کتک بزنی. درست بزنی زیر چشمم تا بنفش شه. بعد دلت بسوزه و بیای منو ناز کنی و یخ بذاری زیر کبودی چشمم. بغلم کنی. بعد من تو بغلت یخ رو بگیرم باهاش بازی کنم تا آب شه. اون وقت تو دعوام کنی که چرا نذاشتمش زیر کبودی چشمم و کتکم بزنی و این بار دماغم رو بشکنی...
*نویسندهی اون یادداشتها من نیستم. طرف به من میگه و من مینویسمشون. آخه الان تو تیمارستان بستریه.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)