دیشب که داشتم آرشیو وبلاگ خورشید خانم رو که روی رایانهام ذخیره کرده بودم میخوندم دیدم چقدر دلم برای وبلاگش تنگ شده. جزو اولین وبلاگنویسها بود. اون موقع که مجرد بود چقدر شیطون و پرانرژی بود. چقدر موسیقی گوش میکرد که من اسم هیچ کدوم رو نمیدونستم و چه حرفهای جالبی میزد، البته بعضی وقتها چقدر اذیتش میکردند و چه ایمیلهایی که به دستش نمیرسید. با ماجراهاش میخندیدم و با افسردگیهاش احساس می کردم من هم خوشحال نیستم. قالب وبلاگش خیلی دوستداشتنی بود. خیلی قالب دلبازی بود. صفحه زمینهی زرد کمرنگ با رنگنوشتههای خاکستری. تصویر بالای صفحهاش هم قشنگ بود. باید خودتون ببینیدش چون توصیف تصویره برام سخته. حیف که فیــلتـــرش کردند.
این هم البته وبلاگش.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)