در خانوادهی غیرمذهبی من با ماه رمضان مانند سایر ماهها برخورد میشود و رویکرد خاصی نسبت به این ماه وجود ندارد.
تنها یادم است در سالهای کودکی و اوایل نوجوانی پدر سعی میکرد در ماه رمضان نمازهای یومیهاش را بخواند که آن هم جنبه مذهبی سفتوسختی نداشت.
با این حال؛ استقبال والدین علیالخصوص والدهی (!) بنده از خوردنیهای مخصوص این ماه؛ شورانگیز است.
از شروع ماه تا انتهای آن اکثر مواقع یک جعبه زولبیابامیه و گوشفیل در کابینت مشاهده میگردد. آش شعله قلمکار در هنگام اذان مغرب از جایگاه ویژهای برخوردار است و بَه و بهبه. حلیم هم گاهبهگاه خریداری میشود که البته از محبوبیت کمتری نسبت به شعلهقلمکار در شکمچرانیهای بنده جای دارد.
خلاصه که با آرزوی قبولی طاعات و عبادات روزهداران عزیز؛ ما نیز از برکات خوردنی این ماه استفاده مینماییم.
این نکته را هم دلم نمیآید نگویم: در طی سه سالی که در مالزی زندگی کردم، برخلاف ایران که چند روز قبل از ماه رمضان صدای آه و ناله ملت بلند میشود که وای رمضان نزدیک است و در طول این ایام احساس میکنی یک گشتاپوی نامریی در سطح شهر حاکم است؛ در کشور مالزی رمضان مانند یک جشن پر شور و نشاط است. تزیینات مخصوص ماه رمضان از دیوارها آویزان میشود، آهنگهای شاد پخش میشود و فروشگاهها اکثراً حراجهای مخصوص دارند. رستورانها به اجبار بسته نیستند و در هر ساعت از روز سرویس میدهند.
خلاصه که روح شادی خاصی در این ماه در جریان است و آن هم صد البته به این مربوط میشود که مسلمانان مالزی اسلام را با اختیار خود انتخاب کردهاند و کسی با قیف، اسلام ناب محمدی را به گلوی آنها با زور و اجبار نریخته.
امیدوارم مالزی مانند برخی کشورهای خاورمیانه، در دام افراطیگری نیفتد و به همان رویکرد پرنشاط و بیآزار خلق خود ادامه دهند.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)