باورم نمیشه، همین شنبه دیدمش. صحیح و سالم بود. قیصر امینپور نازنین رفت، به همین سادگی، به همین بیمعنایی. صبح توی تاکسی خبر رو شنیدم، توی رادیو. سالها پیش خانومش رو از نزدیک میشناختم، یه دختر دبیرستانی هم داشت. جوون جوون بود، هنوز سنی نداشت. شنبه بود با خودم گفتم یه روز حتما میرم سر کلاسش میشینم. اما چه فایده؟ دیگه قیصر نیست.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)