قضیه از اینجا شروع شد که تو یه مقالهای خوندم که منتقدان به دی. اچ. لارنس ایراد گرفته بودند که چرا اینقدر تو داستانهاش از روابط فیزیکی مینویسه. لارنس هم نامردی نکرده و گویا از روی لج برداشته کتاب "معشوق لیدی چَتِرْلی" (Lady Chatterley’s Lover) رو نوشته که واقعن در زمان خودش اثر جسورانهای بوده. میگن تا اون زمان تو هیچ کتابی به زبان انگلیسی این قدر باز و بیپروا از روابط فیزیکی صحبت نکرده و وقتی نصف بیشتر کتاب رو خوندم حرف مقاله رو تصدیق کردم. تا مدتها انتشار این کتاب ممنوع بوده. اینجا بود که از نثر لارنس خوشم آمد و تصمیم گرفتم کتابهایش رو بخونم.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)