پرند نیلگون پرسیده بود کدوم کتاب رو خوندم که خستگی و بیحوصلگیم رفت؟ چون ماجرای طولانی داشت آن را قسمت قسمت نوشتم. از بالا به پایین بخوانید تا ببینید.
در راستای bored بودنم تصمیم گرفتم پیله کنم به یه نویسندهای و همهی (!) کتابهاش رو بخونم. دست سرنوشت من رو رسوند به دی. اچ. لارنس قبلنها من یه جورایی اسم دی. اچ. لارنس رو با اچ. جی. ولز که نویسندهی داستانهای علمی– تخیلیایه قاطی میکردم و میگفتم این هم تخیلی مینوشته و برای همین احساس میکردم کتابهاش برام جالب نیست.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)