انگار مدتیست که از انتشار "جنگل واژگون" سلینجر (جروم دیوید سلینجر، Jerome David Salinger) میگذرد ولی من تابستان باخبر شدم. خُب وقتی آدم زیاد مثل گذشتهها (آمدم بگم "مثل سابق"، گفتم از لج تازیزبانها معادل پارسیش رو به کار ببرم!) توی کتابفروشیها سرک نکشد نتیجه همین میشود. البته الان توی حالتی نیستم که بشینم با خیال راحت کتاب رو بخونم و کلی راجع بهش فکر کنم ولی در هر حال تلاش میکنم تا آخر این ماه کتاب رو به دست بیارم. (اگه فکر کردید کتاب رو میخرم اشتباه فکر کردید، میخوام یه جوری یکی رو راضی کنم کتاب رو بخره تا من هم ازش امانت بگیرم. به این میگن اقتصاد!)
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)