روزهای بسیار شلوغی رو میگذرونم. البته معتقدم هر چه سر آدم شلوغتر، فرصت فکر کردن به فلسفۀ جهان و زندگی و ترک دیوار و نگرانی برای چیزهایی که هنوز اتفاق نیفتادن، کمتر! و فرصت خوندن خبرهای بد و ناامیدکننده هم کمتر. پس چه بهتر!
ولی با همۀ اینها، فشار و استرس زیادی رو این روزها دارم تحمل میکنم.
به هر حال فشار و اضطراب هم بخشی از خیلی از کارها و وظایف و پروژهها هستند و حتی به نظر بعضی دانشمندان (!) یه مقدار استرس هم چیز بدی نیست که آدم بجنبه کارهاش رو انجام بده (هر چند اگر اون استرس به حدی بالا بشه که مخل انجام دادن کارها یا سلامت بدن و روان باشه، خب برعکس؛ یه فاجعه است).
خلاصه اومدن بگم هماکنون به یاری سبزتان نیازمندیم که این روزها هم به خوبی و خوشی بگذره و تبدیل به خاطرههای خوبی بشه.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)