یادمه سال سوم دبیرستان که بودیم یه بار یکی از بچهها از یکی از دبیرامون خواست جک بگه. دبیرمون با این که خیلی جوون بود رفت تو فکر و گفت «متاسفانه کسانی که برام جک میگن رو خیلی وقته که ندیدم.» اون موقع من خیلی دلم براش سوخت ولی وقتی دیدم من هم از شدت کمبود حرف دلم میخواد بشینم توی مطب دکتر و باهاش حرف بزنم دیدم من هم به همین سرنوشت دچار شدم.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)