یه ماه پیش یکی دیگه از کتابهای «سامرست موآم» رو خوندم و خیلی وقته میخوام اینجا معرفی کنم. اسم اون کتاب Liza of Lambeth (لیزای لَمبتی) بود. لمبت اسم یه شهره دور و بر لندن؛ اگه اشتباه نکنم. هرچند حجم کتاب کم بود (نود صفحه) اما چون نصف کتاب به گفتوگو بود و به لهجهی کاکِنی که مال شرق لندنه نوشته شده بود، خوندنش وقت میگرفت. مثلن h رو توی این لهجه تلفظ نمیکنن یا یه سری واژگان و اصطلاحات خاص دارند. برای تقویت انگلیسی به لهجهی روستایی کتاب خوبیه!
لیزای لمبتی اولین کتابیه که موآم نوشته و چون با استقبال روبهرو شده رفته تو کار نویسندگی. پشت جلد نوشته بود داستان دختریه که با سنتهای جامعهی خودش به پا میخیزیه! (البته نمیدونم رابطهی یه دختر جوون و یه مرد متاهل از کی تا حالا شده مبارزه با سنتهای اجتماع؟ توی هر جامعهای خیانت در ازدواج کار ناپسندی محسوب میشه). به هر حال سرنوشت لیزا در آخر داستان یه چیزی تو مایههای «دیزی میلر» بود. اون مامانش هم کلی حرص آدم رو درمییاره. دخترش حالش بده، نشسته کنار تخت با همسایه بالایی گفتوگو میکنه! یه چیزی باز تو مایههای مامان دیزی میلر است.
ته یه کتاب به فارسی دیدم یکی از مترجمها عنوان کتاب رو «لیزای لمبت» ترجمه کرده که به نظرم اشتباهه. برای مثال «Maryam of Yazd» رو به جای اینکه ترجمه کنیم «مریم یزدی»، بگیم «مریم یزد»! نمیدونم، شاید مترجم به هر حال دلیلی برای خودش داشته.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)