خب این هم از سال هشتاد و شش که پروندهاش بسته شد و رفت پی کارش.
الان که دارم اینارو مینویسم لابد خیلیهاتون در معیت فکفامیل به سر میبرید و لباس نو پوشیدید. من که در حال حاضر با خیال راحت اینجا نشستهام. شبکهی چهار داره یه فیلم ایتالیایی پخش میکنه که نمیدونم اسمش چیه.
صبح نیم ساعت مونده به سال تحویل از خواب پا شدم و بدو بدو رفتم دوش گرفتم که موقع سال تحویل تمیز و مرتب باشم. شب قبلش تا صبح خواب به چشمم نیامد برای همین چشمام و صورتم میسوخت. همیشه دم سال تحویل که میشه من یه استرسی خاصی میگیرم. نمیدونم شماها هم اینجوری میشید یا نه؟ تا بیام تو دلم آرزو کنم سال جدید چه اتفاقای خوبی برام بیفته، سال تحویل شد. البته شب قبلش که تا صبح خوابم نبرد، نشستم و به آرزوهام فکر کردم.
احساس میکنم سال جدید، سال خوبی خواهد بود. نخواد سال خوبی هم باشه، خودم به زور خوبش میکنم!!!
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)