خب این چند روز رو به همه مهلت دادم تا به سوال پایین فکر کنند. جواب سوال هم "نه" است. آدم بعضی وقتا حوصله نداره دیگه. و اما در مورد لیست اون چهل و یک کتاب:
اگر بخوام یه کتاب رو با اطمینان از این لیست به همه معرفی کنم اون چیزی نیست جز: ناطور دشت
دو کتابی که بودنشون تو اون لیست منو متعجب کرد «مثل آب برای شکلات» و «معمای آقای ریپلی» بود.
کتابی که پدرم رو درآورد تا خوندمش «سالها» از خانم وولف بود.
کتابی رو که اصلن نفهمیدم «در قند هندوانه» بود. البته هرکی خوندهش گفته نفهمیده!
کتابی که با تموم شدنش احساس سر کاری بودن کردم «آلیس در سرزمین عجایب» بود.
«گاردن پارتی» رو خواندهام و تا جایی که یادم میآید داستان کوتاه بود نه کتاب!
دو کتابی رو که بعد از خوندنشون احساس ناامیدی از دنیا کردم «1984» و «سالار مگسها» بود.
لطیفترین کتاب توی این لیست به انتخاب من همون «شازده کوچولو» است.
بکرترین موضوع اختصاص دارد به «روباه» اثر لارنس فقید.
کتابی رو که تا صبح بیدار بودم و خوندمش «بیگانه» بود.
کتابی که همینجوری محض خوندن گرفتمش دست و وقتی تموم شد لذت زیادی ازش بردم «جزیرهی گنج» بود.
کتابی که با تموم شدنش دلم میخواست گریه کنم «سرخ و سیاه» بود.
از این لیست دو کتاب «جین ایر» و «ناطور دشت» رو هم به انگلیسی و هم به فارسی خوندم.
بیشترین دفعات خوندن یه کتاب اختصاص داره به «جین ایر». شش بار خلاصهاش را به انگلیسی خواندم، یک بار متن کامل را به انگلیسی، دو بار هم به فارسی! (حالا بگذریم که سه بار هم فیلمشو دیدم)
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)