– راستی آبجی خانم! چه خبر تازه از اون ورها؟ هنوز هووت نزاییده؟
– ایشالا که ترکمون بزنه. میگن سه روزه داره درد میبره. سر تختهی مردهشورخونه! حاجی قرمساق منم لابد الان بالای سرش نشسته عرق پیشونیش رو پاک میکنه. بیغیرت فرصت رو غنیمت دونسته.
– نکنه واسه همین بوده که امسال گندم بیشتری سبز کردی؟
– اوا خواهر! تو دیگه چرا سرکوفت میزنی؟
داستانهای زنان- جلال آل احمد
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)