از اونجایی که سه روز به نت دسترسی نداشتم الان دارم تلافی درمیارم و هی آپ میکنم. باید تا حالا به این پست کردن های ده تایی من عادت کرده باشید.
میخوام تو این پست بگم چند وقته احساس میکنم شدم "آلیس در سرزمین عجایب". اتفاقات عجیب زیاد برام میفته. وقتی هم فکرش رو میکنم میبینم جواب خیلی از سوالامه. انگار خدا اون بالا نشسته و غیرمستقیم برام پیغام میفرسته. شاید هوامو این چند وقته داره.
دیشب داشتم غر میزدم با خودم که این چه زندگیه... صبح با یه خبر خوب روبه رو میشم...
دوشنبه هفته پیش خبر رسید یکی از دوستام رفته... شبش تو یکی از وبلاگها میخونم یکی دقیقا یه دوست زمان کودکی داشته که گمش کرده اما دوباره بهش رسیده و الان با هم دائم در ارتباطند...
دری که هر وقت از کنارش رد میشدم قفل بود و دیگه به این نتیجه رسیده بودم که برای همیشه قفلش کردند و حس خوبی اون قفل بودن برام نداشت... میام میبینم در باز شده و پشتش یه عالم آدم هستند...
راجع به خودم فکر میکنم... بعد یه کتاب میخونم که شخصیتش مثل من بوده و یاد میگیرم منم تنها نیستم...
ساعت مچی قشنگی رو که دوست داشتم شش ماه خراب میشه و یهو آخر شب روز پیش میفهمم چطوری باید درستش کنم و از روز اول هم قشنگتر میشه...
برای شما از این اتفاقات میافته؟ و آیا اونا رو به عنوان تعبیر و نشانه میگیرید یا ازش رد میشید؟
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)