علت فکر دیروزم این بود که پنج شنبه یه تیکه داستان مانند نوشته بودم که توش یکی میگه اگر بمیرم این کارها رو میکنم و... دو شبه دارم خواب میبینم قلبم خیلی درد میکنه یا طناب دار دور گردنمه (بیچاره من). به خودم گفتم برم اون داستان رو پاک کنم شاید راستی راستی مردم. از مردن تازگیها نمیترسم اما دلم نمیخواد بدون رسیدن به آرزوم از دنیا برم. شایدم قراره اون دنیا بهش برسم.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)