هر وقت یکی به جای من پول حساب میکنه٬ تو حافظهام بدجوری میمونه و همهاش حافظهام بهم یادآوری میکنه که «دفعهی بعد حواست باشه تو حساب کنی» و کلا این طوری یه حس عذاب وجدان دارم تا وقتی که یه اتفاقی پیش بیاد و من حساب کنم (بماند که با بعضی دوستام نمیدونم چرا پیش نمییاد تا من حساب کنم -بس که سمجند تو پول دادن).
دو-سه هفته پیش دوستم پول ساندویچم رو حساب کرد و از اون سه هفته تا حالا من همه
اش عذاب وجدان دارم و منتظرم گشنهمون شه تا با هم ساندویچ بخریم و من این بار حساب کنم. خلاصه امروز با هم گشنه و تشنهمون(!) شد و من هم از خدا خواسته گفتم «بریم ساندویچ و دوغ بخوریم». تا هم کیف پولش رو درآورد گفتم حساب میکنم. الان علاوه بر رفع گشنگی و تشنگی٬ احساس آسودگی وجدان هم بهم دست داده. خدا رو شکر!
من تو پول حساب کردن خیلی بی دست و پا هستم و تا بیام بگم «من حساب میکنم» یا بخوام دنبال پولم بگردم, میبینم دوستام حساب کردن. واسه همینه همیشه خجالتزدهشون هستم.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)