وای... الان روبهروی من یه خانمی نشسته که از لای کیفش دو تا رز قرمز طبیعی زده بیرون. حالا فکر میکنید این خانم –با اون دو شاخه رز زیبا و رومانتیک– پای اینترنت داره چی میبینه؟ (چشمم اتفاقی به مانیتورش افتاد وگرنه من که کنجکاوی مزمن ندارم!). داره عکس مردهها و اونهایی که تو تصادف کشته شدهاند رو از توی یه سایت باز میکنه و با خونسردی نگاهشون میکنه و تازه هر کدوم رو باز چند بار با دقت میبینه... من که اینجا نشستم و از این فاصله اون عکسها رو میبینم تنم مورمور میشه. این خانم چطوری اینقدر خونسرد نگاهشون میکنه؟ انگار عکسهای خانوادگی یه دوست صمیمیاش هستند... آخه نمی دونید چقدر دلخراشاند، تو یکیشون نصف کلهی یکی تو تصادف کنده، تو یکی دیگه یه اتوبوس تصادف کرده و لاشهی مردهها رو که شبیه گوشت چرخ کردهان همین جوری ردیف کردن کنار جاده... توی بعدی... ادامه بدم؟
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)