هفتم: گرمازده شدهام. حال تهوع دارم. پشیمونم چرا نرفتم خونه، اول یه دوش بگیرم و این لباسهای رسمی و تنگ رو از تن دربیارم و لباسهای گشاد و خنک خودم رو بپوشم. اما دیر شده. شارژ گوشیام داره تموم میشه. بار و بندیلم چنان سنگینه که دارم میافتم کف زمین. نفسم بالا نمییاد. تو سالنها هوا نیست. خفه است.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)