یه شعری هست از «لنگستون هیوز» که شاملو هم ترجمهاش کرده (اسمش رو نمیگم چون حالتون بد میشه). از اون جایی که یه تیکه از شعر تو کتاب چاپ نشده من افشاگری میکنم و اون تیکه رو میارم:
شمبهها مشروب بخور
یهشمبهها برو کلیسا
مشروب و بچه و زن و کلیسا و یهشمبه
همهی اینا با پنج سنتیا و دهسنتیا و دلارا
بدجوری قاطی پاطی شدهاند...
بله دوستان! تیکهی! حذف شده همان کلمهی «مشروب» است که من اینجا آوردمش. خب من افشاگریام را کردم. بروم!
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)