او دو وبلاگ داشت: در وبلاگ اول مطالب ادبی مینوشت، در وبلاگ دوم مطالب بیادبی. کسی نمیدانست نویسندهی هر دو وبلاگ یکی است. هر دو وبلاگ بسیار مشهور شدند و طرفداران زیادی پیدا کردند. یک روز موقع آپ کردن مطالب دو وبلاگ را جابهجا آپ کرد. وبلاگستان غلغله شد. فردا جسد او را در اتاق کارش پیدا کردند. با شلیک یک گلوله به سرش به زندگیش خاتمه داده بود.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)