- لئون، فکر کنم یه جورایی عاشقت شدم. میدونی، اولین بارمه...
- از کجا میدونی «عشقه» وقتی تا حالا عاشق نشدی؟
- چون حساش میکنم.
- کجا؟
- تو شکمم. همهجاش داغه. همیشه یه گره توش بوده اما حالا دیگه نیست.
- ماتیلدا، خوشحالم که دیگه دلدرد نداری و فکر هم نمیکنم معنی خاصی داشته باشه. من دیرم شده. متنفرم از اینکه دیر برسم سر کار...
عاشق این دیالوگ هستم. و به نظرم این بهترین پستی بود که تا حالا گذاشتم٬ هر چند خودم اون رو ننوشتم و قسمتی است از دیالوگ فیلم بینظیر لئون.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)