بالاخره از این سفر شونصد روزه برگشتم. خدایا یعنی من هنوز زندهام؟ دلم برای تهران خیلی تنگ شده بود. به سبک خانوادهی آقای هاشمی شهر به شهر میگشتیم. از تهران رفتیم قزوین و بعد رشت و همینطور تیکهتیکه شهرهای شمال رو گشتیم و رفتیم به سمت تبریز. قصد داشتیم ارومیه هم بریم که دیگه نرفتیم و برگشتیم رشت و چند روزی اونجا موندیم.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)