یه بار برای رفع خستگی نگاهی از پنجرهای به بیرون انداختم. باورم نمیشد: یه درخت بزرگ و بلند از ریشه دراومده بود و افتاده بود روی نردهها و نردهها رو هم کنده بود و شاخههاش تیکهتیکه شده بودند. یه آن غصهام شد. یاد اون قسمت «جین ایر» افتادم که فردای شبی که آقای راچستر از جین ایر تقاضای ازدواج میکنه، درخت شاهبلوط عظیم باغ رو صاعقه میزنه و درخت از دو نیم میشه در حالی که اون دو قسمت نصفه از پایین به هم متصل بودند. به این میگن یه نماد: نماد جین ایر و آقای راچستر که طوفان حوادث از هم جداشون میکنه ولی باز به هم میرسند. یاد این که افتادم ناراحتیام رفت. فقط مساله این بود که درخت کامل از ریشه دراومده بود...
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)