آقای قاضی،
این مرد بیست سال تموم نذاشت من دست به کیبورد بزنم. سیم اینترنت رو برمیداشت با خودش میبرد اداره، میگفت زن حق نداره به اینترنت وصل شه. نمیذاشت وبلاگم رو آپ کنم. میگفت تو بخش نظرات وبلاگت مردهای دیگه میان واسهات «فدات شم» و «قربونت برم میذارن». دو بار وبلاگم رو از وبلاگستان دیلیت کرد. هر کی میاومد برام نظر میذاشت میرفت تو وبلاگش ببینه کیه، چند سالشه، زنه یا مَرده. این اواخر دیگه کار رو به جایی رسونده بود که میگفت خوانندههای مرد وبلاگت با اسم مستعار زنونه میان و برات نظر میذارن. میگفت زنی که وبلاگ بنویسه زن نیست، لکاته است. از در میاومد تو منو به باد کتک میگرفت. میگفت «من که میدونم یواشکی به اینترنت وصل شدی». خرجی نمیداد و میگفت برو از همون اینترنت خرجیات رو بگیر.
من دیگه به اینجام رسیده آقای قاضی. مهرم حلال، جونم آزاد.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)