یادتونه گفتم تا حالا کافیشاپ نرفتم؟ خب چند هفته پیش رفتم. با دوستم رفتم. کافه هنر. تو خیابون انقلاب، بعد از سینما سپیده، کوچهی اسکو. خیلی کمنور بود. داشتم سرگیجه میگرفتم. سه نفر هم میز بغلی نشسته بودند که خیلی حرف میزدند و مغزم درد گرفته بود! دلم میخواست زودنر برن بیرون. تا گارسون سانشاینمون رو آورد، سه نفر میز بغلی زل زده بودند به سانشاینها! وا... خلاصه دیگه. حالا سان شاین چی هست؟ یه ذره ژله بریزید ته یه لیوان خیلی بلند، بعد که گرفت روش یه تیکه آناناس بریزید، بعد هم بستنی بچینید روش تا بیاد بالا. این بود سانشاین. روش هم از این چتر کاغذی کوچولوها بذارید. همین. نمیخواد هم هفت تومن پول پیاده بشید!
مرتبط:
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)