امشب دور میدون ونک نه از اون یگانهای ویژه سپر به دست و باتومدار خبری بود و نه از اون پلیسهای موتور سوار با لباس سیاه. بر خلاف چند روز بعد از تحلیف که شباش میدون رو پر کرده بودند و دور آبنما ایستاده بودند منتظر. از اون گشتهای ارشاد همیشگی هم خیلی وقته خبری نیست، گویا ماشینهاشون به کارهای مهمتر دیگهای اختصاص داده شدند. هیچ وقت یادم نمیره یه شب که توی ترافیک گیر کرده بودیم، چشمم افتاد به یکی از ونهاشون و چشم تو چشم یکی از این ماموراشون شدم. اون هی منو نگاه میکرد من اونو. جالب اینجاش بود که نمیتونستیم چشم از هم برداریم. یاد اون صحنه ی فیلم هشتپا افتاده بودم که ماشین یه زن پلیس کنار ماشین ماهایا پطروسیان و مهتاب کرامتی و آتنه فقیه نصیری وایمیسه و ...
(ادامه دارد- الان نمیتونم ادامه رو بنویسم باید برم)
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)