اين گربه ها خيلي باحالن. بهشون رو بدي ميان توي رختخوابت ولو ميشن ميگن اينجا شيش دنگش مال ماست!!! برو بيرون بذار دراز بكشيم. امروز به يه گربه اي كه مدت هاست جلو در خونه مون ميشينه و واسه هركي رد ميشه ميو ميكنه اجازه دادم بياد تو ساختمون. پررو خانوم اول تندي خودشو ميماله به ديوارها و رد خودشو جا ميذاره كه به بقيه گربه ها بگه اينجا قلمرو منه. كسي نياد توش. از چهار ستون در ورودي بگو تا وسطاي پاركينگ و ماشيناش داشت ميرفت خودشو ميماليد به همه جا!!! بعد از اون صداهاي خشحال از ته گلوش درمياورد كه وقتي گربه خوشحال و راضي اند از خودشون درميارن!!! به اصطلاح ميگنن خرخر كردن. خلاصه ديدم كم كم ولش كنم ميخواد بياد تمام طبقات رو علامت گذاري كنه واسه همين مودبانه و با احترام درو باز كردم منتظر موندم بره بيرون! دلم خيلي وقتا واسش ميسوزه. دستش شكسته و درست نميتونه راه بره. واسه يه لقمه گوشت هم دو ساعت واي ميسه زير پنجره ها ميو ميو كردن. اكثر همسايه ها بهش غذا ميدن و وضع و روزش خوبه اما هنوزم دلم واسش مي سوزه! نميدونم چرا!
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)