بعضی وقتا هست که با وجود این که از قهوه بدت میاد احساس میکنی باید یه لیوان قهوه بندازی بالا وگرنه روزت٬ روز نمیشه. امروز از صبح دیدم نامیزونم٬ فهمیدم از اون روزهاست که باید برم یه بسته قهوه فوری بخرم بندازم تو لیوان حل کنم و فوری فوری بخورمش٬ مثل خود قهوه! الان هم بعد از خوردن به لیوان بزرگ کاپوچینوی فوری احساس بدی دارم اما اگه نمیخوردم الان اینجا نبودم. خلاصه این پست مرهون کاپوچینو است. همینجام تو پرانتز اضافه کنم اولین بار بود کاپوچینو میخوردم٬ قبلش تا الان فقط از این کافی میکس ها به عنوان قهوه میشناختم. تو کافی شاپ هم هر وقت میرم اگه حوصله خوردن چیز خاصی رو نداشته باشم چایی سفارش میدم و نه قهوه. کلا قهوه واسه من مثل اسفناج میمونه واسه ملوان زبل! وقتایی می خورمش که واقعا نیاز دارم سرپا باشم٬ وگرنه در بقیه موارد only tea!!!!
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)