مرجان سیبری رو یادتونه؟ چند وقته از دنیای وبلاگستان ناپدید شده و گویا برای همیشه رفته سیبری. اما به من یه نوشته داده که توی وبلاگم از طرف اون بذارم. راجع به یه خانمه که هرچند رشتهی مشاوره خونده و توی مرکز مشاوره کار میکنه، اما برای حل گرفتاری یه نفر یه تیکه دسشویی خشک شدهی سگ براش میبره و اون رو میسوزونه تا گرفتاری اون فرد رو حل کنه:
خانم x جلو چشمای خودم یه تیکه پیپی ناقابل سگ رو از توی کاغد درآورد و عین یه تیکه سیبزمینی سرخ شده که قراره روش سس قرمر بریزی و نوش جان کنی زد به چنگال! بعدش برای کبابی شدن و اثر بخشی بیشتر گرفتش رو شعلهی گاز! بعد از ذغالی شدن، کل محموله رو توی خونه چرخوند که بویی شبیه کز کلهپاچهی گوسفند داشت! منتها زیادی خوشبوتر. خانم x این کار رو فقط و فقط برای از بین بردن هر گونه مشکل انجام داد و اعتقاد داشت پیپی سگ توانایی باطل کردن سحر و جادو رو داره. اتفاقا خانم x توی مرکز مشاورهی خانواده کار میکنه و با این اعتقادی که به پیپی سگ داره بعید نیست یه تیکه بپیچه توی کاغذ و بده دست هر مراجعه کننده و سفارش کنه که بعد از سوزوندش همهی اختلافات خانوادگی حل میشه!
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)