امسال ولنتاین یه بچهی ده یازده ساله که منو دوست داره واسم یه جعبه شکلات بلژیکی با یه قلب قرمز بزرگ مخملی که روش چسبونده بود آورد. شکلاتها طرحهای گوناگونی از صدف و اسب دریایی بودند و خیلی خیلی خوشمزه. همیشه هر وقت پشت شیشهی شیرینیفروشیها این شکلاتها رو میدیدم با خودم میگفتم لابد باید خیلی خوشمزه باشند. راستش حیفم میاومد بخورمشون، دلم میخواست همش نگاهشون کنم بس که قشنگ بودند. قلب مخملی رو هم چسبوندم روی کمدم و هر وقت روی تختم برعکس دراز میکشم (یعنی سرم رو میذارم جایی که باید پام پاشه) چشمم میافته به قلب و نوشتهای که اون بچه روی کارت نوشته اما حدس میزنم دستنوشتهی مامانش باشه:
یادت باشه/ زندگی کوتاهه/ مهربان باش/ زودببخش/ عاشق حقیقی باش/ گاهی بخند
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)