سه تا کاریکاتور از بین کارهای نیکآهنگ که منو خیلی خندوند:
کاریکاتور اون کرم شبتاب که دورش یه هالهی نورانیه و داره به یه نفر میگه "شنیدم فامیلمون کارهای شده". هنوزم که هنوزه یادش میافتم میخندم. قیافهی کرمه خیلی بانمکه.
کاریکاتور فائزه با چادر و شلوار لی و روسری زرد و کتونی کنار پیست دوچرخه سواری. یعنی این ترکیبی که گفتم رو این قدر خندهدار کشیده که بیشتر از پنج بار هی عکس رو باز کردم هی خندیدم. آی خندیدم.
کاریکاتور بابانوئل با سورتمه و گوزنهاش که در حال ورود به مرز ایران به جرم جاسوسی دستگیر شدهاند و به خودش دستبند زدند و چشم گوزنهاشو پوشوندن. دهن بابانوئل که از تعجب باز مونده خیلی بانمکه.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)