
"من، یک جورهایی، هیچ گاه زنی را دوست نداشته ام... به هر که با تو حرف میزند حسادت میکنم. میخواستم تو را یکسر از آن خود کنم. تنها زمانی خوشحال بودم که با تو بودم."
تصویر دوریان گری
اولین بار که اسم کتاب «تصویر دوریان گری» به گوشم خورد دبیرستان بودم. دوستم با خنده بهم گفت همیشه فکر میکرده دوریانگری یعنی یه چیزی مثل کوزه گری و از خودش میپرسیده آخه دوریانگری دیگه چه جور چیزیه؟ و بهد فهمیده بوده که دوریان گِری اسم یکی از شخصیت های کتابه. خودم چند باری توی کتابفروشی های انقلاب یه کتاب انگلیسی با جلد سیاه رو دیده بودم که روی جلدش نقاشی یه مرد جوون رو کشیده اند با چهره مرموزی به تصویر رو به روش داره نگاه میکنه. جلد کتاب خیلی مشتاقم میکرد بخونمش... و این آرزو سه سال پیش مححق شد. کتاب به انگلیسی قشنگ و روون بود. توصیفاتش رو دوست داشتم و اون شبی رو که در کتاب ناتموم توصیف میشه اما کاملا میشه فهمید اون شب چه چیزی اتفاق افتاده برام جالب بود.
اسکار وایلد این کتاب رو وقتی بیرون داد با کلی سرزنش و انتقاد مواجه شد و دو سالی رو هم در زندان سپری کرد و کلی از کتاب حذف شد٬ چون جامعه ی اون زمان بریتانیا توان خوندن چنین چیزهایی رو نداشتن. اما حالا بعد از سال ها... وایلد به ارزوش رسید:
خبر خوب از BBC: تصویر دوریان گری، 130 سال بعد، بدون سانسور
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)