چند وقت پیش یه ایده جالب به ذهنم رسید و اونم این بود که یه سری عکس بگیرم و موضوعش هم دستام باشن در حالتهای مختلف و جاهای مختلف و با اشیای مختلف. میخواستم اسم سری عکسها رو هم بذارم "داستان دستها". راستش اولین عکس رو هم گرفتم٬ دستم رو گذاشتم روی سنگ مرمر و رگه های سنگ مرمر با رگهای آبی دستم خیلی جالب هماهنگ بود. با خودم گفتم بذار بقیه عکسها رو موقعی بگیرم که دوربین بهتری خریدم و کیفیت عکسها بهتر میشه. خلاصه ایده موند تا خرید دوربین بهتر. چند روز پیش دیدم یکی از دوستام که انگلستان معماری میخونه یه سری عکس هنری از دست و پاهای ملت گرفته و گذاشته روی فیسبوکش. عکسها خیلی قشنگ بود به نظر من. حیف که ایده ام رو یکی زودتر اجرا کرد و اگه من هم دوباره این کار رو کنم قضیه لوث شده و بقیه فکر میکنن من صرفا یه مقلد بودم! اما به نظرم عکسهای این دوستم خیلی بهتر از عکسهایی هستند که من میخواستم بندازم. دلیل اصلی اش اینه که اون از آدمهای مختلف توی کارش استفاده کرد و من میخواستم از دستای خودم طرح بردارم. عکسهای خیلی قشنگ این دوستم رو میتونید اینجا ببینید.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)