پریروز که به گواهی پست زیر نق نقو شده بودم نشستم فیلم ایرانی "روز فرشته" که از همون بچگی دلم می خواست ببینمش رو دیدم بعد هم کتاب رنجهای ورتر جوان رو تموم کردم بعد هم فیلم پرواز بر فراز آشیانهٔ فاخته رو دیدم. دیگه هم نق نقو نبودم! دیدن این فیلم روز فرشته و قبلتر از اون فیلم آقای هالو باعث شد بفهمم چقدر عزت الله انتظامی رو دوست دارم. چقدر خوب بازی میکنه. چقدر مسلطه. و بیخود نیست بهش میگن استاد. واقعا لایقشه. من خودم از اونایی هستم که از لقب و استاد بستن به این و اون خیلی خوشم نمیاد ولی در این مورد وقتی میگن استاد عزت الله انتظامی کاملا برام با احترامه. فیلم پرواز بر فراز آشیانهٔ فاخته بر خلاف تصورم پایانی غیر از اون چیزی که انتظار داشتم داشت و هنوز توی یه حالت تعلیق باقی موندم. میگن از روی یه کتاب ساخته شده. رفتم کتابش رو پیدا کردم. باید بخونم ببینم چیه. جک نیکلسون هم خیلی خنده دار بود. یه جایی از فیلم هست موهاش رفته هوا داره با بقیه حرف میزنه. اینقدر میخندم اون عکس رو میبینم. عین خودمه وقتهایی که موهام می پره هوا. بعد یه چیز جالب در مورد جک نیکلسون اینکه توی صورت و چشاش یه چیزی هست که از بقیه اون بیمارهای بخش روانی خودش روانیتر به نظر میاد با اینکه سالمه اون هم به صورت طبیعی! توی فیلم درخشش هم این نکته توی چشاش خیلی مشهود بود. فعلا همین. به قول قدیمیها زیاده عرضی نیست.
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)