تو پست پایین که نوشتم صداهایی تو سرم میگه "باید باید باید"، یاد یه قسمت از کتاب حباب شیشه نوشتهٔ سیلویا پلات افتادم که شخصیت اول داستان افسرده است و میگه به صدای قلبم گوش میدادم که میتپید و میگفت "هستم هستم هستم". من سال ۲۰۱۳ کتاب زیادی نخوندم اما بهترین کتابی که خوندم این بود. آب دستتونه بذارید زمین و این کتاب رو بخونید. به فارسی هم شنیدم ترجمه شده. چی از این بهتر!
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)