دیروز اولین باری بود که یه وبلاگ رو که دربارهی علاقهی یه نفر به یه نفر دیگه است رو از سر تا ته خوندم، و به این هم بسنده نکردم و بایگانی رو هم با ولع خوندم و باز هم میخواستم! وبلاگهایی که نویسندهشان از یک نفر حرف میزند زیادند ولی این خیلی فرق داشت. منظورم موقعیت هر دو طرف و خیلی چیزهای دیگه بود، طوری که اول باورم نمیشد! (البته علاقهشون از اون علاقههای ممنوعه نبود) اما وقتی خوندم و خوندم دیدم نه واقعیه. دلم میخواد بازهم بیشتر بنویسه تا بیشتر بدونم. همه چیز یه جوری به نظر میرسه…
شب که روی کاناپه دراز کشیده بودم و فیلم میدیدم، با خودم فکر کردم که حتما خیالاتی شدم و چنین چیزهایی رو نخوندم. البته یه روز خستهکننده بعد از یه بیخوابی طولانی و کار با اینترنت فکر کنم باعث شد اینطوری فکر کنم. همه چیز اون وبلاگ واقعی بود؛ عجیب اما واقعی!
بعضی وقتا کامنتها رو دیر جواب میدم. به گیرندههای خود دست نزنید. دلیلش اینه یا عجله برای نوشتن مطلب جدید داشتم یا میخوام به نظراتتون با فراغ بال و سر فرصت (تقاطع فرصت و وصال شیرازی) جواب بدم :)